بنام خدايي كه عشق را آفريد
يه روز از روزاي تلخ زندگي غم اومد و بدون اجازه توي دلم نشست
بعد از مدتي رو به دلم كرد وگفت : تشنه ام, تشنه
دل ازاعماق وجودش فرياد زد براي غم آب بياوريد
در همين لحظه پلك روي پلك گذاشتم و ازچشمه ي درونم چند قطره اشك براي غم
فرستادم وقتي غم آن را سركشيد رو به دل كرد و گفت اين آب از چشمه عشق است به خاطر همين گوارا و پاك ا ست
مدت زيادي است كه غم در دلم ميهمان است و هر دفعه طلب آب ميكند چه ميتوانم بكنم ؟؟
!!!!مهمان است, ولي مشكل اينجاست كه چشمه عشق من خشك شده
دوست من يادت باشه اجازه ندي غم تنها مهمون دل قشنگت باشه.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home