يك سفر كوتاه
خيلي بزرگتر از قد و قوارت بود, فكر نميكردم حتي بتوني بهش فكر كني چه برسه به عمل كردن
حداقل تلاش كردي ,اشكال نداره اگه پات لرزيد و چند بارهم سر خوردي
وقتي ديگه نمي توني تو اين جاده آسفالته دو طرفه حركت كني به خاكي زدن هم صفاي خودش رو داره
اين جاده ديگه قانون نداره, تابلو و جريمه نداره, ورود ممنوع و توقف مطلقا ممنوع هم نداره
اينجا ميشه هر كاري كرد ميشه خنديد, ميشه گريه كرد, ميشه فرياد زد, ميشه سكوت كرد
حالا ديگه هيچ كدوم از اينها دليل و منطق نداره
ميشه بي هيچ دليل خنديد و شاد بود
تو اين جاده ميشه رفت بي هدف و خودت رو بسپاري به اون كه اون بالاست
ديگه عجله اي براي رسيدن نيست چون مقصدي نيست
اينجا اومدي براي توقف كردن, براي ديدن و فكر كردن, براي بهتر حركت كردن
وقتي ديگه نمي توني تو اين جاده آسفالته دو طرفه حركت كني به خاكي زدن هم صفاي خودش رو داره
اين جاده ديگه قانون نداره, تابلو و جريمه نداره, ورود ممنوع و توقف مطلقا ممنوع هم نداره
اينجا ميشه هر كاري كرد ميشه خنديد, ميشه گريه كرد, ميشه فرياد زد, ميشه سكوت كرد
حالا ديگه هيچ كدوم از اينها دليل و منطق نداره
ميشه بي هيچ دليل خنديد و شاد بود
تو اين جاده ميشه رفت بي هدف و خودت رو بسپاري به اون كه اون بالاست
ديگه عجله اي براي رسيدن نيست چون مقصدي نيست
اينجا اومدي براي توقف كردن, براي ديدن و فكر كردن, براي بهتر حركت كردن
هي پسر اونجا رو نگاه كن يه مزرعه برهوت با يه مترسك, درست مثل زندگي خيلي از ما آدمهاست
.........اين مترسكم انگار هنوز زير پاشو نيگاه نكرده وگر نه
چند كيلومت اونور تر يه كوه عظيم مبينم كوهي بلند و زيبا كوهي كه استوار و محكم ايستاده و از هيچ باد و طوفاني باك نداره كوهي كه هيچ كس نميدونه درونش چي ميگذره , در آغوش اين كوه رفتن هم صفائي داره
وقتي داشتم از كوه بالا مي اومدم يه موش ديدم كه داشت اون پايين مي چرخيد
راستي تو دوست داري كدومشون باشي موش يا كوه ؟؟؟؟؟؟
حالا كه صحبت از موش شد ياد كتاب چه كسي پنير من را برداشت افتادم
پارسال خوندمش يادمه وقتي خوندمش گفتم دوست ندارم هيچ وقت شخصيت "هم" رو داشته باشم
.........اين مترسكم انگار هنوز زير پاشو نيگاه نكرده وگر نه
چند كيلومت اونور تر يه كوه عظيم مبينم كوهي بلند و زيبا كوهي كه استوار و محكم ايستاده و از هيچ باد و طوفاني باك نداره كوهي كه هيچ كس نميدونه درونش چي ميگذره , در آغوش اين كوه رفتن هم صفائي داره
وقتي داشتم از كوه بالا مي اومدم يه موش ديدم كه داشت اون پايين مي چرخيد
راستي تو دوست داري كدومشون باشي موش يا كوه ؟؟؟؟؟؟
حالا كه صحبت از موش شد ياد كتاب چه كسي پنير من را برداشت افتادم
پارسال خوندمش يادمه وقتي خوندمش گفتم دوست ندارم هيچ وقت شخصيت "هم" رو داشته باشم
پس ايمان چي شده كه مدتهاست شدي خود خود خودش
داره غروب ميشه و آسمون دوباره ميخواد يه بار ديگه خود نمائي كنه و زيبائيشو به رخ همه بكشه
و بهمون بگه يه روز ديگه هم گذشت
جاده رو از اينجا ميتونم ببينم الان بنظرم زيباتر مياد
راستي ايندفعه نوشتم نظم و ترتيب درستي نداشت چون اينجا نظم و قانون نداره
با يه شعراز حافظ چطوريد
خوش آمد گل وزان خوش تر نباشد / كه دردستت بجز ساغر نباشد
زمان خوش دلي درياب و درياب / كه دائم در صدف گوهر نباشد
غنيمت دان و مي خور در گلستان / كه گل تا هفته ديگر نباشد
بيا اي شيخ و از خمخانه ما / شرابي خور كه در كوثر نباشد
بشوي اوراق اگر همدرس مائي / كه علم عشق در دفتر نباشد
شرابي بي خمارم بخش يا رب / كه با وي هيچ دردسر نباشد
داره غروب ميشه و آسمون دوباره ميخواد يه بار ديگه خود نمائي كنه و زيبائيشو به رخ همه بكشه
و بهمون بگه يه روز ديگه هم گذشت
جاده رو از اينجا ميتونم ببينم الان بنظرم زيباتر مياد
راستي ايندفعه نوشتم نظم و ترتيب درستي نداشت چون اينجا نظم و قانون نداره
با يه شعراز حافظ چطوريد
خوش آمد گل وزان خوش تر نباشد / كه دردستت بجز ساغر نباشد
زمان خوش دلي درياب و درياب / كه دائم در صدف گوهر نباشد
غنيمت دان و مي خور در گلستان / كه گل تا هفته ديگر نباشد
بيا اي شيخ و از خمخانه ما / شرابي خور كه در كوثر نباشد
بشوي اوراق اگر همدرس مائي / كه علم عشق در دفتر نباشد
شرابي بي خمارم بخش يا رب / كه با وي هيچ دردسر نباشد

4 Comments:
یک بار دیگر آزمون کن نغمهای در پردهای دیگر
به به
اتفاقا من که از نوشته های بی نظم و ترتیب خیلی خوشم میاد. یه جورایی خاص از آب در میان. از نوشته های کلیشه ای خسته شدیم بابا. الان دیگه باید زد به بی نظمی و بی قانونی. بسه دیگه نظم و ترتیب.
نوشتت خیلی خوب و ساده و قشنگ بود ولی اونقدرا هم بی نظم و قانون نبود...
. نمی خواستم این رو بگم، می خواستم به پیش بری بعد یه جا درست و حسابی راجبش حرف بزنم. اما روند نوشتنت تغییری نکرد و... میدونی چیه؟ راستش نوعِ نوشتنت خیلی کلیشه ای هستش. بر خلاف نظری که خودت داری ، از اولین پستت تا این آخری. تو دچار همون تکراری شده که چندین سالِ که خیلی ها توش گرفتار شدن. من به این نوع نوشتن میگم «نیم رخ»ی. نوشتاری که خیلی وقتِ مد شده و زمین و زمان رو برداشته و دیگه هیچ جذابیتی نداره. بر خلافِ حرف خودت شیوه نوشتنت خیلی تحت تاثیر وبلاگ هایی هست که بهشون میگی مزخرف یا مسخره و شباهت خیلی زیادی از نظر نوع نوشتار و حتی شاید بشه گفت از نظر موضوع داره. به شدت داری به همون سبک و سیاق می نویسی ، بدون حتی تغییری! نمی دونم چطوری میگی که مثل همون بلاگ هایی که خودت گفتی نمی نویسی!؟!؟
یه چیزِ دیگه هم خواستم بگم اما نمی گم، شاید زیاد رک گفتم...
شاد و پیروز باشی.
نام باران
نام باران را که می بری آسمان می غرد
ابر می گریزد
خورشید پنهان می شود
نام باران راکه می بری غنچه بیرون را می نگرد
درخت می بالد
رود می جوشد
و پاکی ظهور می کند
سیاهی دیگر نیست
و تشنگی سیراب می شود
و آنگاه چشمان حقیر من
از اشک خود در باران شرمساراست.
ايمان عزيزم خيلي خوشحال شدم كه به وبلاگ من اومدي شعر بالا از سروده هاي خودمه كه به تو دوست عزيزم تقديم مي كنم
http://l3est.myblog.ir
Post a Comment
<< Home