گرچه طوفان در خت زيبايم را كه گهگاهي در آرامش زير سايه اش مي نشستم را شكست
گرچه خورشيد رود كوچكم را كه همچون دست نوازشي بر بدن خسته ام بود را خشكاند
و گرچه ماهي كه مونس تنهائيم بود تاب تحمل و ماندن را نداشت
ولي
گرچه خورشيد رود كوچكم را كه همچون دست نوازشي بر بدن خسته ام بود را خشكاند
و گرچه ماهي كه مونس تنهائيم بود تاب تحمل و ماندن را نداشت
ولي
او كه حافظ مراد دل من است نخواهد خوابيد
پايان
پايان

4 Comments:
به به چه عجب.بالاخره آپ کردی
به نظرم 2 تا را اضافه گذاشتی؟ نه؟!!
manzoret az payan chie?
...Every day for us something new
Open mind for a different view
And nothing else matters
Never cared for what they say
Never cared for games they play
Never cared for what they do
Never cared for what they know
And I know...
Nice idea with this site its better than most of the rubbish I come across.
»
Post a Comment
<< Home