حرص و طمع ويرانگري روزگار رو ببين چه ميكنه با اين دل خسته ي ما
كه ديگه توان بودن و ماندن و رفتن و شدن رو نداره
كه ديگه ناي نفس كشيدن هم نداره
او رفت؟؟ بي خدا حافظي ؟؟؟
انگار نه انگار كه من خراب ديوانه دل او بودم
بودم ؟؟؟ هستم ؟؟ نمي دونم
چقدر عوض ميشيم طوري كه خودمون هم باور نمي كنيم
عوض شدم ؟؟
راهي نبود جز خاموشي
گر چه اين روزگار خيلي بي معرفته ولي من نيومدم اون زندگي منو رقم بزنه
مطمئنم من ازش قوي ترم
پي نوشت : مگه من از بنيامين چي كم دارم؟؟؟؟نمي دونم
راهي نبود جز خاموشي
گر چه اين روزگار خيلي بي معرفته ولي من نيومدم اون زندگي منو رقم بزنه
مطمئنم من ازش قوي ترم
پي نوشت : مگه من از بنيامين چي كم دارم؟؟؟؟نمي دونم

3 Comments:
کم داشته باشی؟از بنیامین؟!!!
حرفا می زنی برادر من؟:)).
.پوزشو بزن
پشتشو به خاک بمال لهش کن...
به ریشش بخند:))
البته بعضی وقتا هم آدم مجبور خفه بشه.ولی تا جایی که میشه باید فریادشو بزنه....
Very pretty design! Keep up the good work. Thanks.
»
I love your website. It has a lot of great pictures and is very informative.
»
Post a Comment
<< Home