Monday, October 23, 2006

چه لذتي داره با تو حرف زدن
زير يه آسمون پراز ستاره
با سكوت مطلق
نميدونم چطور ميتونم احساسم رو بيان كنم
اين آرامش رو قبلا هم تجربه كرده بودم
و حالا اينجا بين من و تو دوباره تكرار ميشه

ماه رمضون تموم شد
ديگه از دعاي سحر خبري نيست
ديگه ار ربنا و حليم و يه افطاري خوشمزه خبري نيست
كاري ندارم چقدر كارايي كه ميگن واجب هستو انجام دادم
من راهي رو كه فكر ميكردم درسته رفتم
ولي با خيلي چيزاي اين ماه حال كردم
نمي دونم ولي تو اين مدت خدا رو خيلي نزديك تر ديدم
خيلي از دستش گله دارم خيلي
ولي واقعا دوسش دارم

يه دعا شايدم يه خواهش

مزرعه شرقي مونو
هجومي از ملخ زده


شعله خورشيدي بزن
تو قلبايي كه يخ زده


اسب بهار رو زين بكن
تا باغچمون جون بگيره

روي غبار جاده ها
شر شر بارون بگير


راستي عيد تون مبارك

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

عید تو هم مبارک
دعات خیلی قشنگ بود

1:24 PM  
Anonymous Anonymous said...

ba khodahar jor harf bezanim ghashange
hata ba zabone gelaie.dishab akharin shabe mahe ramezon ke ba ham bodimaz
on bala ke engar khaili nazdiktar bodim behesh khastam azash ke dostihamonam mese mohabate khodesh paidar kone.on hamishe hast faghat kafie sedash konim va behesh del besporim va ie bose gonde bokonimesh.
salamat bashio ashegh

3:29 AM  

Post a Comment

<< Home