گفت : بیا واسه دوستیمون یه نشونه بزاریم
گفتم : باشه تو بزار گفت : شکلات
گفت : هر دفعه که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من
باشه ؟
گفتم : باشه
هر دفعه یه شکلات میزاشتم کف دستش اونم یه شکلات تو دست من
همدیگرو نیگاه میکردیم یعنی اینکه دوستیم دوست دوست
من تندی شکلاتمو باز میکردم و تندی می گذاشتم تو دهنم و تند تند می خوردم
میگفت شکمو , تو دوست شکموی منی و شکلاتشو میزاشت
تو یه صندوقچه کوچیک قشنگ
می گفتم : بخورش . میگفت : تموم میشه می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه
صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدومش رو نمی خورد من همشو خورده بودم گفتم اکه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرما اونوقت چی کار میکنی ؟ گفت مواظبشون هستم ( اینو یکم لوس بخونید )
میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلاتامو میگذاشتم تو دهنم و میگفتم نه نه نه نه
دوستی که تا نداره
یک سال دو سال 4 سال 7 سال 10 سال 20 سالش شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم اون همشو نگه داشته
اون اومده امشب که خداحافظی کنه
می خواد بره
بره اون دور دورا میگه میره زود برمیگرده
من که میدونم میره و بر نمیگرده یادش رفت شکلات به من بده
من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنه و یه شکلات گذاشتم کف اون دستش اینم
آخرین شکلات برای صندوق کو چیکت
یادش رفته بود صندوقی داره برا ی شکلاتاش
هر دو تا رو خورد
خندیدم دوستی من تا نداره می دونستم دوستی اون تا داره
من همه شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخورده
حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چی کار میکنه ؟ ؟؟؟

0 Comments:
Post a Comment
<< Home