Saturday, February 21, 2009



الان يه هفته ميشه که کنکورم رو دادم و ميخوام تو وبلاگم بنويسم ولي انگار اين ترس لعنتي حتي براي نوشتن تو اين وبلاگ هم وجود داره وقتي مدت زيادي هيچي ننوشتي حالا که ميخواي شروع کني ترس داري ترس از خوب ننوشتن اصلا کي گفته بايد خوب بنويسم ؟؟؟

بگذريم

تقريبا 3 ماه پيش بود که ميخواستم همه چيز رو تعطيل کنم و برم بشينم درس بخونم چقدر تصميم سخت بود و الان برگشتن به همون شرايط سخت شده جالبه نه ؟؟؟ چقدر زود به همه چيز عادت مي‌کنيم و تغيير برامون سخت مي شه . الان هم دارم دوباره به شرايط جديد عادت ميکنم و مي ترسم چون اين زندگي نيست که ازش لذت ببرم و فقط دارم بهش عادت ميکنم و راستش ترس دارم از تغيير و موفق نشدن ولي بنظرم موفق شدن مهم نيست جهت آرزوهام حرکت کردن مهمه.الان از تصميمي که 3 ماه پيش گرفت خوشحالم چرا که فکر ميکنم اون 3 ماه هم مي تونست مثل بقيه ماه ها بگذره ولي من 3 ماه متفاوت رو تجربه کردم دوباره جنگيدن براي هدف و جا نزدن با همه سختي هاش برام لذت بخش بود.

الان هم بايد دوباره براي آيندم تصميم بگيرم و دوست دارم يه تصميم شجاعانه بگيرم و از نتيجش نترسم و يه تجربه جديد رو با همه سختي هاش تجربه کنم .

اگر ساحل آرام زندگي را رها نکنيم هيچ وقت نمي تونيم زيبايي اقيانوس رو لمس کنيم